زيارتنامه حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلاماَلـسَّلامُ عَـلى آدَمَ صَـفْوَةِ الله ِ؛ سـلام بـر حـضـرت آدم بـرگزيده خـدا اَلسَّلامُ عَلى نوُح نَبِىِّ الله ِ ؛ سلام بر حضرت نوح پيامبر خدا اَلسَّلامُ عَلى ا ِبْراهيمَ خَليل ِ الله ِ؛ سلام بر حضرت ابراهيم دوست خدا اَلسَّلامُ عَلى موُسى كَليم ِالله ِ ؛ سلام بر حضرت موسى هم صحبت خدا اَلسَّلامُ عَلى عيسى روُح ِ الله ِ؛ سلام بر حضرت عيسى روح الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَيْرَ خَلْقَ الله ِ ؛ سلام بر تو اى رسول خدا اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِىَّ الله ِ؛ سلام بر تو اى برگزيده خدا اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمّدَ بْن عَبْد ِالله ِ، خاتَمَ النَّبِيّينَ ؛ سلام بر تو اى محمّد بن عبداللّه خاتم پيامبران اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ عَلىَّ بْنَ اَبى طالِب، وَصِىَّ رَسوُل ِ اللّه ؛ سلام بر تو امير مؤمنان علىّ بن ابى طالب وصىّ رسول خدا . اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا فاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمينَ ؛ سلام بر تو اى فاطمه، اى بزرگ بانوى بانوان اسلام اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا سِبْطَىْ نَبِىِّ الرَّحْمَة ؛ سلام بر شما اى دو سبط پيامبر رحمت، وَ سَيِّدَىْ شَباب ِ أَهْل ِ الْجَنَّة ِ ؛ و اى دو سرور جوانان اهل بهشت اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْن ؛ سلام بر تو اى على بن حسين سَيِّدَ الْعابِدينَ وَ قُرَّةَ عَيْن ِ النّاظِرينَ ؛ اى سرور عبادت پيشگان اى فروغ ديده بينندگان اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ، باقِرَ الْعِلْم ِ بَعْدَ النَّبِىِّ ؛ سلام بر تو اى محمّد بن على، اى شكافنده علم بعد از پيامبر اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّد الصّادِقَ الْبارَّ الْامينَ ؛ سلام بر تو اى جعفر بن محمّد، اى راستگوى نيكوكار امين اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا موُسَى بْنَ جَعْفَر الطّاهِرَ الطُّهْرَ؛ سلام بر تو اى موسى بن جعفر، اى پاك و پاكيزه اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىِّ بْنَ موُ سَى الرِّضَا الْمُرْتَضى؛ سلام بر تو اى على بن موسى اى پسنديده اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِى التَّقِىَّ؛ سلام بر تو اى محمّد بن على اى خويشتندار اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىِّ بْنَ مُحَمَّد النَّقِىَّ النّاصِحَ الْأَمينَ؛ سلام بر تو اى على بن محمّد اى پاك سرشت و خيرخواه و امين، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَسَنَ بْنَ عَلِىٍّ؛ سلام بر تو اى حسن بن على اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِىِّ مِنْ بَعْدِه ِ ؛ سلام بر وصى بعد از او اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى نُورِكَ وَ سِراجِكَ، وَ وَلِىِّ وَلِيِّكَ؛ بار خدايا صلوات بفرست بر نور و چراغ روشنگرت، بر ولىّ وَ وَصِيِّكَ، وَ حُجَّتِكَ وليّت، عَلى خَلْقِكَ ؛ بر وصىّ وصيّت، بر حجّت خود بر بندگانت . اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا بِنْتَ رَسوُل الله ؛ سلام بر تو اى دختر رسول خدا اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا بِنْتَ فاطِمَةَ وَ خَديجَةَ ؛ سلام بر تو اى دختر فاطمه و خديجه اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ اَمير ِالْمُؤْمِنينَ ؛ سلام بر تو اى دختر امير مؤمنان اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا بِنْتَ الْحَسَن ِ وَ الْحُسَيْنِ ؛ سلام بر تو اى دختر امام حسن و امام حسين اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا بِنْتَ وَلِىِّ الله ِ ؛ سلام بر تو اى دختر ولىّ خدا اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُخْتَ وَلِىِّ الله ؛ سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا عَمَّةَ وَلِىِّ اللهِ ؛ سلام بر تو اى عمه ولىّ خدا اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ موُسَى بْنِ جَعْفَر ؛ سلام بر تو اى دختر موسى بن جعفر وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ؛ رحمت و بركات خدا بر تو باد. اَلسَّلامُ عَلَيْك، عَرَّفَ اللهُ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ فِى الْجَنَّة؛ سلام بر تو، خداوند آشنايى برقرار كند ميان ما و شما وَ حَشَرَنا فى زُمْرَتِكُمْ، وَ أَوَرَدْنا؛ و ما را در زمره شما محشور كند، و ما را حَوْضَ نَبِيِّكُمْ، وَ سَقانا بِكَأْس جَدِّكُمْ مِنْ يَد ِ؛ بر حوض پيامبر شما وارد كند، و ما را با كاسه جدّ شما از دست عَلِى ِّ بْن ِ اَبى طالِب، صَلَواتُ الله عَلَيْكُمْ، علىّ بن ابى طالب سيراب كند ـ صلوات خدا بر شما باد ـ أَسْئَلُ الله أَنْ يُر ِيَنا فيكُمُ السُّروُرَ وَ الْفَرَجَ، از خداوند مىخواهم كه سرور و فرج شما را به ما بنماياند، وَ أَنْ يَجْمَعَنا وَ إِيّاكُمْ فى زُمْرَة ِ جَدِّكُمْ مُحَمَّد، ما و شما را در زمره جدّ بزرگوارتان حضرت محمّد ـ كه صَلَّى اللهُ عَلَيْه ِ وَ آلِه ِ، وَ أَنْ لا يَسْلُبَنا ؛ درود خدا بر او و آلش باد ـ گرد آورد، و معرفت شما را مَعْرفَتَكُمْ، إِنَّهُ وَلِىِّ قَديرٌ؛ از ما نگيرد، كه او صاحب اختيار و مقتدر است . أَتَقَرَّبُ إِلَى الله بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرإَة ِ مِنْ أَعْدائِكُمْ؛ به سوى خداوند تقرّب مىجويم با محبّت شما و بيزازى از دشمنان شما وَ التَّسْليم ِ إِلَى الله ِ، راضِياً بِه ِ غَيْرَ ؛ و با تسليم شدن به فرمان خدا، از روى رضايت، نه مُنْكِر وَ لا مُسْتَكْبِر وَ عَلى يَقين ِ ما أَتى بِه ِ؛ انكار و نه استكبار، و با يقين به آنچه مَحَمَّدٌ وَ بِهَ راض، نَطْلُبُ بِذلِكَ وَجْهِكَ ؛ حضرت محمّد (ص) آورده و به آن راضى هستم، با اين عقيده عنايت تو را مىطلبم يا سَيِّدى، اَللّهُمَّ وَ رِضاكَ وَ الدّارَ الْآخِرَةِ؛ اى سرور من، خدايا رضايت ترا و سراى آخرت را خواستارم . يا فاطِمَةُ اِشْفَعى لى فِى الْجَنَّةِ ؛ اى فاطمه(معصومه) در مورد بهشت از من شفاعت كن ، فَاِنَّ لَكَ عِنْدَاللهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ؛ كه ترا نزد خدا مقام رفيعى است. اَللّْهُمّ اِنى اَسْئَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَةِ ؛ خداوندا من از تو مىخواهم كه عاقبت امر مرا به سعادت ختم كنى ، فَلا تَسْلُبْ مِنّىِ ما أَنَا فيهِ، وَلاحُولَ وَ لا قُوَةَ؛ پس عقايدى كه دارم از من نگير، كه هيچ نيرو و قدرتى إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظيم ِ ؛ جز خداوند بزرگ و والا نيست . اَللّهُمَ اسْتَجِبْ لَنا، وَ تَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ ؛ خداوندا دعايم را مستجاب كن، و آن را به كرم و عزت وَ بِرَحْمَتِكَ وَ عافِيَتَكَ، وَ صَلَّى الّلهُ عَلى مُحَمَّد؛ و رحمت و عافيت خود از من قبول فرما، بر محمّد و همه وَ آلِه ِ أَجْمَعينَ، وَ سَلَّمَ تَسْليما؛ اهل بيت او صلوات فراوان و درود بى پايان بفرست يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ . اى بخشندهترين بخشندگان .
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 9:49  توسط فاطمه طاهرخانی
|
بنام او که خالق یاس ونرگس است
یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت
ای روح دعا سلام مهدی
1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0 عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0 آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0 بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0 بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0 بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0 نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0 آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0 کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000 میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0 حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0 خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0 پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0 محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟ یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0 بنفسی أنت! به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0 آقا جان! دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟ کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟ بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0 یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000 دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0 ای پیدا ترین پنهان من! تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0 ای آفتاب عمر! تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0 به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0 کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد کاش می شد که در این دیار غربت ومیان موج غمها به سکوت سرد وسنگین رخصت خاتمه می داد کاش می شد جمعه ما شاهد ابروی زیبای تو می شد دیده نا قابل ما فرش کیسوی تو می شد کاش می شد انتظار منتظر بپایان رسد وهوا میزبان یاسها و نسترنها خاک پای مهدی زهرا شود کاش می شد تو هم از انتظار خسته شوی و برای فرج دعا کنی کاش می شد000
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:22  توسط فاطمه طاهرخانی
|
آقای من! آمده ام طبق معمول جمعه ها، با تو، از تو بگویم. از جمعه های انتظار .... از جمعه هایی که چشمم به آسمان خیره ماند و تو نیامدی .... از دلتنگی هایم برای تو .... از دلگیری غروبهای جمعه .... اما دیدم این بار جمعه دلگیرتر است این جمعه با همه جمعه ها فرق می کند در این جمعه فرق مبارک مردی شکافته شد که اگر فرق تمام مردم دنیا را بشکافند باز هم کم است این بار، دل آسمان هم گرفته است انگار آسمان هم منتظر است اما .... اما نه آسمان در انتظار پدرت امیرالمومنین نشسته در انتظار است تا علی بیاید و از بیست و پنج سال سکوت بگوید در انتظار است تا علی بیاید و ناگفته های زهرا را از کوچه های مدینه باز گوید اما آقای من! صاحب عزا شما هستین و امروز سخن گفتن از احساسات واقعی ام مشکل است تنها می خوانم برایت: سر کوچه غریبی همه دم من تک و تنها چشم به راه یک غریبه توی سرزمین رویا من و یار بی رقیبی من و عشق بی نصیبی من و یک بغض عجیبی مثل مجنون واسه لیلا....
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:2  توسط فاطمه طاهرخانی
|
|